تبليغاتX
به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

asheghebidar

شهرزاد

asheghebidar

http://asheghebidar.blogfa.com

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

گاهی اونقدر نگران رسیدنم که مهمترین چیز رو از یاد می برم.
باید حرکت کنم تا برسم.

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

شعار های جالب

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 12:23 توسط شهرزاد |
سخنان امام درباره شرایط کشور قبل و بعد از انقلاب

صحیفه امام؛‏ جلد 14 ، صفحه 380

بايد به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، اين مردمى كه شماها را روى كار آورده‏اند، اين مردم زاغه‏نشين كه شماها را روى مسند نشانده‏اند ملاحظه آنها را بكنيد، و اين جمهورى را تضعيفش نكنيد. بترسيد از آن روزى كه مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست، و يك انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسيد كه ممكن است يكى از «ايام اللَّه» - خداى نخواسته - باز پيدا بشود. و آن روز ديگر قضيه اين نيست كه برگرديم به 22 بهمن. قضيه [اين‏] است كه فاتحه همه ما را مى‏خوانند! من از خداى تبارك و تعالى اميد اين را دارم كه به ما عنايت بفرمايد و ما را هدايت كند به يك راهى كه مرضى اوست؛ و قلمهاى ما را هدايت كند به يك نوشته‏هايى كه مورد رضاى اوست. و بر زبانهاى ما جارى كند يك چيزهايى را كه مورد رضاى اوست.

 

صحيفه امام؛ جلد 2، صفحه 367

هر روز ناله مردم را مى‏شنود، هر روز اطلاع مى‏دهند كه دخترها را چه كردند، دخترها را كشتند بعضى‏شان را، سر ناهار ريختند آن قلدرها و چماق‏كِشها، ريختند سر ناهار، ديگ، نمى‏دانم، [آب يا غذاى‏] جوش را ريختند به سر اين بيچاره‏ها. چه شده است؟ گفتند مثلاً مرده باد زيد، زنده باد زيد. اين آدم كشتن دارد؟! گفتند ما جشن 2500 ساله را مى‏خواهيم چه كنيم؟! جشن را آنها بايد بگيرند كه زندگى دارند، آنها بايد بگيرند كه يك حكومتى دارند كه در تحت نظر آن حكومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن براى حضرت امير بايد بگيرند كه در زير شمشير او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند؛ هيچ كس نمى‏ترسد در حكومت او الّا از خودش؛ از حكومت نمى‏ترسد. براى اينكه حكومتْ حكومت عدل است. اصلش حكومت عدل ترس ندارد؛ از خودش انسان بايد بترسد. اما اينجا اينطورى است؟ مملكت ما اين جور است كه مردم از خود شما بتوانند يا ... همه در فكر اين هستند كه چه وقت مأمورْ درِ خانه بيايد. بيگناه است اما خوب چه بكند با احتمال، با احتمال ضعيف؛ همان طورى كه در زمان حجاج و ابن‏زياد و اينها بود كه همان احتمال اين معنا را كه شيعه على - عليه‏السلام - باشد كافى بود. حالا هم يك احتمال ضعيفى بدهند كه اين مثلاً چطور است؛ اين كافى است براى اينكه او را بگيرند، او را زجر كنند، او را چه بكنند. يك كلمه نصيحت كسى مى‏كند و يك كلمه نصيحت را يك كسى منتشر مى‏كند، مى‏گيرند او را. حالا معلوم هم نيست از كجا هست. يك كسى يك كلمه در سر منبر حرف مى‏زند، يك كلمه‏اى كه اصلاً خيلى هم برخورد ندارد؛ همان ادنى‏ كلمه همان و او را گرفتن و حبس كردن همان! ما موظف نيستيم كه اين جنايات را - لااقل - ذكرش بكنيم؟!

 

صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 424

از آدمكشى اشتباه بيشتر مى‏شود؟! از جوانهاى مردم را كشتن، از زنهاى مردم را كشتن ديگر اشتباه بالاتر دارى تو؟!

 

صحيفه امام؛ جلد 4، صفحه 464

بيدار بشويد آقايان! اين تبليغات در خارج زياد شده است. حالا هم دارند تبليغات مى‏كنند. از هر طرف تبليغات كه نمى‏توانند اينها مملكت را اداره كنند! اگر اداره كردن كشتن مردم است، همه حيوانات هم مى‏توانند اداره كنند! اگر گرگها هم بريزند توى مملكت ما بهتر از اين اداره مى‏كنند مملكت را.

 

صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 243

آيا اينكه ايشان مى‏گويد كه اينها مردم را به كشتن دادند، آيا اين تظاهر آرامى كه مردم در اين دو روز كردند يعنى هيچ شلوغى نكردند و به دنيا ثابت كردند كه ايران مى‏تواند كنترل خودش را در اختيار بگيرد و سرنوشت خودش را به طور عُقَلايى به طور صحيح تعيين كند، خوب اين موجب اين شد كه فردا شبِ يازدهم - از شب يازدهم شروع شد - شروع شد به كشتار مردم؛ اينجا چه باعث شده است كه مردم كشتار شدند؟

 

صحيفه امام؛ جلد 5، صفحه 248

مردم ايران چرا فرياد مى‏زنند؟! بگذار هرچه توسرى دارند بخورند و فرياد نكنند! آقاى كارتر اين را مى‏فرمايند كه هرچه توى سرتان زدند، هر كارى كردند اينها، شما حرف نزنيد براى اينكه اگر حرف بزنيد كشته مى‏شويد! پس خودتان، خودتان را به كشتن داديد! اين صحيح است كه يك ملتى سى ميليونى، سى و چند ميليونى كتك بخورد، خيانت ببيند، جنايت ببيند، سلب آزاديها را ببيند، اختناقها را ببيند، اگر صدايش درآمد كه آقا چرا توى سر من مى‏زنى، مى‏كشند او را؟! پس اين تقصير خودش است كه مى‏گويد چرا! اين منطق آقا است!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 19:11 توسط شهرزاد |
یک ٬ جلوش تا بینهایت صفرها!
 


کی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
خدا تنهابود
خدا مهربان بود
خدا بینا بود
خدا دوستدار زیبایی بود
خدا دوستدار شایستگی بود
خدا از سکوت بدش می آمد
خدا از سکون بدش می آمد
خدا از پوچی بدش می آمد
خدا از نیستی بدش می آمد
خدا آفریننده بود
مگر می شود که نیافریند؟
ناگهان ابرها را آفرید
در فضای نیستی رها کرد
ابرهایی از ذره ها
هر ذره
منظومه ای کوچک ٬ نامش : اتم
آفتابی در میان
و پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
( کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف

ابرها به حرکت آمدند
نیرومند ٬ فروزان ٬ پرجوش و خروش
مثل دود
مثل گردباد

مثل گرداب
مثل آتش گردان
اتمی بزرگی ٬ نامش : منظومه :
آفتابی در میان
پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
(کعبه ای ٬ و برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
از سنگ سیاه ٬ تا سنگ سیاه)

زندگی پدید آمد
گیاه ها:
از خزه های کوچک تا درختهای بزرگ
و حیوان ها:
از میکروب ها تا ماموت ها
و در آ]ر انسان:
بدها و خوب ها
بدها بد تر از همه ی بدها
خوب ها ٬ خوب تر از همه ی خوب ها
بد ها مثل شیطان
خوب ها مثل خدا


زندگی ٬ یک ذره جاندار یک تخم
تخم یک گیاه
در خاک سبز می شود ٬ سر می زند٬ نمو می کند ٬ نهال می شود٬ جوان می شود٬ شاخ و برگ می افشاند ٬ گل و میوه می دهد ٬ پیر می شود ٬ خشک می شود٬ می میرد ٬ خاک می شود
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
تخم یک حیوان
جنین ٬ نوزاد٬ کودک ٬ نوجوان ٬ جوان ٬کامل ٬ پیر ٬ مرگ
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
زندگی هم دور می زند
تخم یک گیاه ٬ تخم یک حیوان
از صبح تولد تا شب مرگ ٬ تمام عمر ٬ در جنب و جوش ٬ در تلاش٬ در حرکت
هر لحظه درجایی
هر جا ٬ در حالی
همیشه و همه جا ٬! در جستجوی لذت ٬ در پیرامون احتیاج ٬ از تولد تا مرگ
زندگی هم دور می زند
آفتابی در میان
احتیاج
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

یکی بود یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود هیچ کی نبود
جهان آفریده شد
ذره ها ٬ منظومه ها ٬ زنده ها...
زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها٬گیاهها و حیوانها ٬ دیدنی ها و ندیدنی ها
هر کدام در حرکت ٬ در تلاش با نظمی ثابت در تغییری دایم
زندگی سرزده از مرگ ٬ مرگ زاده زندگی ٬ زوز سرزده از شب ٬ شب
زاده روز
همه چیز در حرکت ٬ همه چیز دور زن:
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

یکی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
آفرینش پایان یافت و جهان برپاشد...
و زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها ٬ جاندارها و بیجان ها ٬ گیاه ها و حیوان ها ٬ ذره ها و منظومه ها ... همه با نظمی ثابت ٬ در تغییری دایم ٬ همه در حرکت ٬ حرکت همیشگی ٬ همیشه در جستجو ٬ در جستجوی چیزی:
آفتابی درمیان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)

چرا تمام جیزهای جهان شکل کره است؟
زمین ٬ ستاره ٫ خورشید
الکترون و پروتون
هرمولکول ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان

منظومه ای :
شهری ٬دهی ٬ از کشور بی سروپایان جهان
چرا تمام حرکت هایی جهان دایره ای است؟
زمین ٬ ستاره ٬ خورشید
الکترون و پروتون
هر مولکول ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان
منظومه ای
شهری ٬ دهی ٬ از کشوریی سروپایان جهان
هر زنده ای
چه یک گیاه ٬ چه جا نور
دور می زند ٬ دایره وار
تمام چیزهای جهان دایره وار ٬ دور می زند:
آب ٬ خاک
شب ٬ روز
صبح ٬ غروب
هر ثانیه ٬ هر دقیقه ٬ هر ساعت
هر هفته ٬ هر ماه ٬ هر فصل :
بهار ٬ تابستان
پاییز ٬ زمستان
هرسال


یکی بود
یکی نبود
غیزا خدا هیچی چی نبود
هیچ کی نبود
زمین ها بود
آسمن ها بود
ستاره ها ٬ خورشیدها
مشرق ها٬ مغرب بها
فضای جهان بی آغاز ٬ بی پایان
و در این گوشه
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
و مجموعا : یک منظومه
و در آن گوشه ٬ یک منظومه دیگر
و در گوشه دیگر ٬ یکی دیگر
و یکی دیگر
و دوتا و ده تا و صد تا و هزار تا و یک میلیون و یک میلیارد و تا ...
کسی نمی داند چند میلیارد ٬ میلیارد میلیارد ...!

یک عدد یک روی کاغذ بنویس
هر چقدر می تونی جلوی یک صفر بذار
صفحه ات که تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذت که تمام شد کاغذ دیگر بخر
دواتت که ته کشید دوات دیگه وردار
جوهرت که تمام شد جوهر دیگر بخر
وقتی دستت خسته شد
از دوستت خواهش کن که او صفر بزاره
دست او که خسته شد تو باز ادامه بده
تو که غذا می خوری او صفرها رو بذاره
وقتی تو صفر می گذاری او غذاشو بخوره
شب که میشه به نوبت بخوابین
تو صفر بذار او بخوابه
وقتی که او بیدار شد تو بخواب او صفر بذاره
پیر که شدین به بچه هاتون بگین کارتونو دنبال کنن
آخرهای عمرتان
وقتی دیگه پیر پیرشدین
یک لحظه دست از کار بکشین
روز اول فقط دو تا بچه بودین
فقط بلد بودین که صفر بذارین
حالا دو تا پیر زمینگیر شده این
فقط می تونین صفر بشمارین
باز بچه شده این
مثل روز اول شده این
اون روزها بزرگترها دلشون براتون می سوخت
نازتون می کدرن پرستاریتون می کردن گاهی هم مسخره تون می کردن
و حالا کوچکترها
چون حالا بچه تر شده این
حالا بچه پیرین
بچه ریش و پشم دارین
هشتاد سال نود سال صد سال راه رفته این
صد سال کار کرده این
از سالها و سالها و سالهای عمر گذر کرده این
آخر کار رسیده این به اول!
باز بچه شده این
خاک بودین خوراک شدین
لقمه ای در دهان بابا
لقمه ای در دهان مامان
ذره ای تو دل مامان
ذره ای تو پشت بابا...
مامان وبابا با هم عروسی کردن
آن ذره و این ذره با هم یکی شدن
آن یکی تو شدی
تو دل مامان
مثل یک تخم مرغ تو دل مرغ
با گرمی تن مامان با خون بدن مامان
تو زنده شدی تو بزرگ شدی
مثل یک تخم مرغ زیر پرهای مرغ
نه ماه گذشت نه روز گذشت نه ساعت گذشت
مامان دردش گرفت
تخم مرغ را شکستی
یک هو بیرون جستی !
افتادی تو گهواره
چشمات نمی دید
گوشت نمی شنید
پاهات نمی رفت
دستات نمی گرفت
مغزت کار نمی کرد
هیچ چی نمی فهمیدی
هیچ کس را نمی شناختی
تو گهواره افتاده بود
فقط سه کار بلد بودی
1- شیر مکیدن 2- زیرت شاشیدن 3- گریه کردن!
صدسال گذشت
چشمات نمی بینه گوشات نمی شنوه پاهات نمیره دستات نمی گیره
مغزت دیگه کار نمی کنه
هیچ چی نمی فهمی هیچ کس را نمی شناسی
تو بسترت افتاده ای
فقط سه کار بلدی
1-... 2- .... 3-....
بعد می میری
میندازنت تو دل زمین
باز خاک می شی
از تو هیچی نمی مونه
تو می مونی
آدمیزاد دور می زنه
مثل زمین مثل زمان مثل بهار مثل همه چیز
آب گل درخت زمین ستاره خورشید منظومه ها
کهکشانها همه جهان !
هیچ بودی ٬ خاک بودی ٬ دورزدی ٬ هیچ شدی خاک شدی
از تو چیزی که می مونه
کاری که کردی می مونه
هرکاری کردی می مونه
کاری اگر کردی می مونه

حالا بشین بچه پیر
شماره ستاره ها منظومه ها به چند رسید؟
یک جلوش یک میلیون صفر؟
صد میلیون صفر؟ یک میلیارد؟ صد میلیارد ؟ ...؟
نمی توانی بشماری
یک جلوش صد متر صفر ؟ یک کیلومتر ؟ صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
هر چه که هست ضربش کن در هرچه که هست
هر چه که شد باز ضرب کن در هر چه که شد
هی ضرب کن هی ضرب کن
صفحه اگر تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذ اگر تمام شد کاغذ دیگری بخر
جوهر اگر تمام شد...
دستت اگر خسته شد...
خواب ... خوراک ... دوستت ادامه ... بجه ها ...
شماره ستاره ها منظومه ها تمام چیزهای جهان به چند رسید؟
یک
جلو یک صفرها
هزارتا صفر؟
یک میلیون ؟ یک میلیارد؟
صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
از جلو یک صف صفر تا به کجا؟
آن سر شهر ؟ آن سر کوه ؟ تا دریا؟ تا صحرا ؟ تا به افق؟
تا .... آن سر دنیا؟
ته دنیا؟
نه نه تا همیشه تا همه جا
تا هر کجا که جا باشه
تا جاییکه تو بتونی بشماری
بتونی جلو یک صفر بذاری

شماره گیاهها
پرنده ها خزنده ها چرنده ها
آدم ها فرشته ها
زمین ها آسمانها
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
دیده ها ندیده ها
پست و بالا
زشت و زیبا
خوب و بدها
هر چه که هست
هر چه که تو این دنیاست
هر چه که دنیا اسمشه
همه جهان همه وجود همه ش همینه !
معنی عالم همینه
شماره تمام چیزهای جهان
چه آشکار و چه نهان
چه در زمین چه آسمان
جمادها نبات ها
جانوران آدمیان
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
شماره تمام هستی همینه
یک
جلوش
تا بی نهایت
صفرها
ببین
فقط یک عدده
ببین
فقط یک عدد ه
به غیر یک ٬ هر چه که هست
چه ده چه صد هزار هزار چه میلیون چه میلیارد
چه بیشمار
شماره نیست هیچ نیست
هستند اما نیستند
نیستند اما هستند
صفرند یعنی خالی اند
هیچ اند
پوچ اند
بی معنی اند
یک عدد خشک و خالی هم نیستند
نیستند
زیرا فقط یک عدده
چونکه فقط یکعدد ه
اما همین صفر جلو یک که نشست ...؟؟؟!!!
وقتی صفرها جلو یک می نشینند
یک را صد ها میلوین ها و بیلیون ها می کنند
اما صدها و میلیون ها و میلیاردها
فقط یک است
صدها یک میلیونها یک میلیاردها یک ...
زیرا
فقط یک عدده
دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه
یعنی
دو تا یک سه تا یک چهار تا یک پنج تا یک شش تا یک هفت تا یک هشت تا یک نه تا یک ده یازده دوازده سیزده چهارده پانزده شانزاده هفده هیجده نوزده و بیست.
سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود وصد ...
دویست و سیصد و چهارصد و پانصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد و هزار میلیون و بیلیون و تریلیون و کاتریلیون ... و همه
فقط
یک است و بقیه صفر!
***
توی حساب
فقط یک عدده
تو این عالم
فقط یکعدد ه
بقیه هر چه هست
صفر است
همه صفرند
هیچ اند
پوچ اند
خالی اند
صفر : یک دایره تو خالی
دور می زند
و آخرش میرسد به اولش و...
هیچ !
همین!
فقط
یک است و جلوش - تا بی نهایت - صفرها
صفر: خالی ٬ پوچ ٬ هیچ !
وقتی بخواد خود ش باشه
تنها باشه
وقتی بخواد فقط با صفرها باشه
اما وقتی جلو یک بشینه ...؟!
وقتی بخواد فقط برای یک باشه
از پوچی و از تنهایی در بیاد
همنشین یک بشه ؟!
***
تو بچه جان!
بچه 9 ساله ده ساله !
که هیچ بودی خاک بودی خوراک شدی
هشتاد سال دیگر نود سال دیگر یک بچه پیر می شی هیچ می شی خاک می شی دور می زنی
دایره ای
بی جهت بی معنی تو خالی
باز از آخر میرسی به اول
مثل صفر
وقتی برای خودت زندگی کنی
وقتی بخوای فقط برای خودت باشی
تنها باشی
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی
عمرتو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه
مثل صفر
باز از آخر میرسی به اول!
می مونی می گندی
مثل مرداب مثل حوض
بسته می شی مثل دایره
مثل صفر!
اما اگر جلو یک بنشینی ...؟

اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی ...؟!
باید برای دیگران زندگی کنی
عمرتو مثل یک خط افقی پیش می ره
مثل راه
مثل رود
وقتی از خودت دوربشی
از آ]ر به آبادی می رسی مثل راه
از آخر می ریزی به دریا مثل رود
اما اگر جلو یک بنشینی
اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی
باید برای دیگران بمیری
عمرتو مثل یک خط عمودی بالا میره
مثل موج
مثل طوفان
مثل یک قله ی بلند مغرور
تو تپه ها
مثل درخت سرو آزاد
تو خزه ها
که رو به خورشید میرویه
به آسمان قد می کشه
مثل یک انسان بزرگ یک شهید
یک امام
تو گرگ ها تو روباه ها تو موش ها تو میش ها
که پامیشه که میاسته
بپاخیزی بایستی
توصفرها
مثل یک !
بله
فقط یک عدده
فط یکعدد ه
شماره ستاره ها منظومه ها
زمین ها آسمان ها
شماره تمام چیزهای عالم
یک
جلوش تا
بی نهایت
صفرها!
یکی هست
یکی نیست
غز از خدا
هیچ چیز نیست
هیچ کس نیست
...

                       " دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 22:30 توسط شهرزاد |
ولادت باسعادت مولای عاشقان،امام علی علیه السلام، مبارک باد

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود 

خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود

حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین

حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود

هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین 

بال های خویش را دست توسل کرده بود

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 13:21 توسط شهرزاد |
حکایت موش و صندوق رای +چند عکس

شنيدم يکی موش صاحب مقام
به تجديد منصب نمود اهتمام

يکی صندق رأی را ديده بود
برای تقلب پسنديده بود

به بالای صندق نشستی کمين
بماليده بر خويشتن وازلين

شبانه بدان هيکل ليز و صاف
به صندق فرو رفت از آن شکاف

هرآنکس حقير است و نرمش‌پذير
به رخنه نمودن ندارد نظير

چه سوراخ موش وچه کانال سوسک
چه جرز دکان و چه مال کيوسک

چه در درز خشتک، چه چاک لباس
جلوميرود مثل کک مثل ساس

چو آن موش ناچيز بنمود سعی
توانست رفتن به صندوق رأی

در آنجا همه رأی ها را که خواند
دلش گشت غمگين و افسرده ماند

که با آنهمه عرض اندام او
نبودی يکی رأی بر نام او

به خشم آمد از کار ملت شديد
همه رأی ها را به دندان جويد

عرق بر سراپای جانش نشست
چه دشنام ها بر زبانش نشست

چو ميخواست برگردد از آن شکاف
نه ديگر تنش ليز بود و نه صاف

ز بلعيدن رأی از روی حرص
همی هيکلش بود مانند خرس

دريغا که بر آب زد بيگدار
نبودش در آن حال راه فرار

بدينگونه آن موش دزد و دله
بيفتاد از هول توی تله

خبر گشت آن رهبر از حال موش
بگفتا خودم گفته بودم بکوش

ولی گز نکرده چرا پاره کرد
نه خود که مرا نيز بيچاره کرد

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
به رويترز که حرف دارم زياد

که من از همان سال پنجاه و هفت
شدم واقف از ظلم و جوری که رفت

وليکن همين چشمه‌ی آخری
بود «اِند» شلتاق و افسونگری

بسی حقه ديدم در اين سال ِ سی
تقلب نديدم بدين خالصی

"هادی خرسندی"


تصوير اصلي را ببينيد 

 

 

 

 

 

  


چرا رای ها اینقدر نو هستند و هیچکدام تا نخورده اند؟ مگر هنگام رای دادن برگه های رای را تا نکردیم؟؟؟!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 13:37 توسط شهرزاد |
پیشگویی رای 24 میلیونی احمدی‏نژاد!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 6:6 توسط شهرزاد |
بيانيه شماره هشت مهندس ميرحسين موسوي

حرکت قانونی راهبرداصلی است/به خاطر تهدیدها از ایستادگی درسایه شجره سبزاستیفای حقوق ملت صرفنظر نمیکنم

قلم - مهندس میرحسین موسوی با بیان اینکه از پاسخگویی در برابر اتهامات واهمه ای ندارد، تاکید کرد: آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور، تضعیف نظام و منافع بیگانگان است، تلاش نمودند به بهانه تخریب‌گری های عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند.

به گزارش قلم نیوز، متن بیانیه شماره هشتم مهندس میرحسین موسوی به این شرح است:

بسمه تعالی

مردم هوشیار و شریف ایران

طی روزهای اخیر، صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امکاناتی که متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشی که در ایام اخیر اتفاق افتاد، می پردازند بلکه مسوولان مستقیم و غیرمستقیم آن را کسی معرفی می کنند که تنها شما را در مسیر احقاق حقی که داشته اید، همراهی کرده است.

واقعیتی که آنان بیهوده تلاش می کنند نادیده انگارند آن است که در این انتخابات تقلبی بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به این وضعیت به گونه ای غیرانسانی مورد هجوم قرار گرفته و کشته، زخمی و یا بازداشت شده اند. اگر با مسببین جنایت کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 به گونه ای مناسب و قانونی برخورد می شد، امروز شاهد تکرار آن فجایع در ابعادی وسیع تر و وارونه جلوه دادن واقعیت ها به گونه ای جسورانه تر نبودیم.

همان ها هستند که هنوز با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران ادامه می دهند و افعالی را که خود عامل آن هستند را به بنده نسبت می دهند. آنان غافلند که موسوی با این ترفندهایی که ماهیت آن برای همه مردم روشن شده است، از صحنه بیرون نمی رود. آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را که میراث امام بزرگوار و شهدای گرانقدرمان است هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتی اینگونه و تهدید به محاکمه از آن صرف نظر نمود.

من نه تنها از پاسخگویی در برابر این اتهامات واهمه ای ندارم بلکه آمادگی دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتی در کنار مسببان اصلی اغتشاشات اخیر قرار گرفتند و خون مردم را بر زمین ریختند و اکنون کوشش می کنند، صحنه هایی را که صدها شاهد و ده ها تصویر آن را گواهی می دهند به گونه ای دیگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه کسانی که عملشان در راستای ایجاد هرج و مرج در کشور، تضعیف نظام و منافع بیگانگان است، تلاش نمودند به بهانه تخریب‌گری های عناصری نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگری و وابسته به بیگانه معرفی کنند؛ ولی حاضر نیستم به خاطر مصالح شخصی و هراس از اینگونه تهدیدها از ایستادگی در سایه شجره سبز استیفای حقوق ملت ایران که امروز به خون به ناحق ریخته شده جوانان این کشور آبیاری شده است، لحظه ای صرف‌نظر نمایم. از مجموع آرای ریخته شده در صندوق ها تنها یک رأی متعلق به من است و شما به خوبی می دانید که مشکل آنها با میلیون ها رأیی است که جوابی برای سرنوشت آنها ندارند.

باز هم از عموم ملت شریف ایران متواضعانه درخواست می کنم با حفظ آرامش و پرهیز از ایجاد تنش، در دام بدخواهان که کوشش می کنند این حرکت گسترده اجتماعی را شورش و اغتشاش و وابسته به بیگانه قلمداد کنند، نیفتند و با زیرکی و هوشیاری که ویژگی ممتاز شماست این توطئه ها را مهار نمایند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعایت اصول و مبانی نشأت گرفته از انقلاب اسلامی، راهبرد اصلی است که ضامن تداوم و دسترسی به اهداف شماست.

دشمن خارجی با همراهی یاران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست که مطالبات این حرکت عظیم خودجوش را به خوارج بیرون از نظام نسبت دهد و حتی الله اکبرهای از دل برآمده شما را چون قرآن های سر نیزه معرفی کند. بر ماست که با رفتار و گفتار خود این توطئه شوم را خنثی نماییم.

 

برادر و خدمتگزار شما - میرحسین موسوی

چهارم تیر 1388

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:54 توسط شهرزاد |