شنيدم يکی موش صاحب مقام
به تجديد منصب نمود اهتمام
يکی صندق رأی را ديده بود
برای تقلب پسنديده بود
به بالای صندق نشستی کمين
بماليده بر خويشتن وازلين
شبانه بدان هيکل ليز و صاف
به صندق فرو رفت از آن شکاف
هرآنکس حقير است و نرمشپذير
به رخنه نمودن ندارد نظير
چه سوراخ موش وچه کانال سوسک
چه جرز دکان و چه مال کيوسک
چه در درز خشتک، چه چاک لباس
جلوميرود مثل کک مثل ساس
چو آن موش ناچيز بنمود سعی
توانست رفتن به صندوق رأی
در آنجا همه رأی ها را که خواند
دلش گشت غمگين و افسرده ماند
که با آنهمه عرض اندام او
نبودی يکی رأی بر نام او
به خشم آمد از کار ملت شديد
همه رأی ها را به دندان جويد
عرق بر سراپای جانش نشست
چه دشنام ها بر زبانش نشست
چو ميخواست برگردد از آن شکاف
نه ديگر تنش ليز بود و نه صاف
ز بلعيدن رأی از روی حرص
همی هيکلش بود مانند خرس
دريغا که بر آب زد بيگدار
نبودش در آن حال راه فرار
بدينگونه آن موش دزد و دله
بيفتاد از هول توی تله
خبر گشت آن رهبر از حال موش
بگفتا خودم گفته بودم بکوش
ولی گز نکرده چرا پاره کرد
نه خود که مرا نيز بيچاره کرد
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
به رويترز که حرف دارم زياد
که من از همان سال پنجاه و هفت
شدم واقف از ظلم و جوری که رفت
وليکن همين چشمهی آخری
بود «اِند» شلتاق و افسونگری
بسی حقه ديدم در اين سال ِ سی
تقلب نديدم بدين خالصی
"هادی خرسندی"



چرا رای ها اینقدر نو هستند و هیچکدام تا نخورده اند؟ مگر هنگام رای دادن برگه های رای را تا نکردیم؟؟؟!!!







